امروز در بزم دلم هنگامه اي بر پا شده گويي كه مقصود دلم گم بود و نك پيدا شده
زين مژدگاني طبع من گويا شده گويا شده حاجي شده ساقي شده باقي شده صهبا شده
با خوردن يك جرعه مي درياشده درياشده داني چراالشعار من غارتگر دل ها شده
يعني كه از سوي خدا آورده جبريل امين
حكم ولايت عهدي مولا اميرالمونين
ايدل بيا در بزم ما ساز طرب را باز كن با شعرهاي دلنشين اعجاز كن اعجاز كن
مرغ دلت را از شعف آماده پرواز كن با گفتن نام علي درهاي رحمت باز كن
وز رحمت بي منتها عالم سراپا ناز كن نزد اساتيد سخن با ما سخن آغاز كن
بر لوح هستي شد رقم با كلك هستي آفرين
حكم ولايت عهدي مولا، اميرالمومنين
گويي دل رزمندگان پروانه سان پر از براي ديدن ساقي كوثر ميزند
شمس ولايت از دل هر سنگري سر ميزند سر بهر دلجوئيشان سنگر به سنگر ميزند
در پشت سنگر پيك حق هي حلقه بردر ميزند وز پرده دل نعره الله اكبر ميزند
بخشيده شور ديگري در سنگر قرآن ودين
حكم ولايت عهدي مولا، اميرالمومنين
آمد مه ذيحجه و حجاج از پير جوان گشتند با هم شادمان بر جانب يثرب روان
بودند از اين موهبت از رحمت حق شادمان در التزام مركب پيغمبر آخر زمان
بودند از شام و حلب در بين آنان بوميان يك كاروان از مصريان يك فوج از كنعانيان
تا فاش گردد بهرشان از سوي ختم المرسلين
حكم ولايت عهدي مولا، اميرالمومنين
همراه احمد آنزمان جمعيتي بسيار بود در بين آنان از قضا هم يار وهم اغيار بود
هم اولي هم دومي هم حيدر كراربود ابن جبير و خالد و هم ميثم تمار بود
آري بلال و بوذر و مقداد با عمار بود مستغرق انديشه ها پيغمبر مختار بود
در سينه اش از امر حق شد مانند نگين
حكم ولايت عهدي مولا، اميرالمومين
از حامل وحي خدا ناگه ندايي در رسيد اين مژدگاني گوئيا بر گوش پيغمبر رسيد
كاي رحمت للعالمين پيغام از داور رسيد آن وعده موعود ما با كامراني سر رسيد
بر خلق عالم از خدا دستور تا آخر رسيد برگو به ساقي ساغري مصداق كل كوثر رسيد
رو بر فراز منبر و ابلاغ كن بر مسلمين
حكم ولايت عهدي مولا، اميرالمومين
از بهر احمد منبري اماده گرديد از جهاز بر هر نشيبي زد قدم تا رفت احمد در فراز
دست علي را بر گرفت آن رهنماي سرفراز با نام حق چون غنچه نشكفته لب را كرد باز
جمعي به مهرش پايبند فوجي به عشقش پاكباز بعد از سكوت حاجيان كرد اينچنين ابراز راز
در عرش با من در ميان بگذاشته رب العالمين حكم ولايت عهدي مولا، اميرالمومين
بر هر كسي مولا منم مولاي او باشد علي
بر هر كسي سرور منم آقاي او باشد علي
آنرا كه جويلي من است جوياي او باشد علي رازي كه من گويا ستم گوياي او باشد علي
هركس بود شيداي شيداي شيداي اوباشد علي سر خط آزادي منم امضاي او باشد علي
جاري كند احكام حق بر مؤمنات مؤمنين
حكم ولايت عهدي مولا، اميرالمومين
گفتا كه من از پيش خود او را نكردم انتخاب چون كرد او را ذات حق از روز اول انتساب
شخصي از او شايسته تر نبود ميان شيخ و شاب كو هست مقصود خدا از قسط و ميزان وحساب
حق ميدهد پاداششان در روز خوف واضطراب بر دوستان جنت وبر دشمنش نار و عذاب
آتش زند از امر حق بر تار و پود مشركين
حكم ولايت عهدي مولا، اميرالمومين |